تبليغاتX
سنگ اول

پنجشنبه 1390/01/18

تورگردشگری کوچ عشایر



دفتر خدمات مسافرتی وگردشگری دنا گشت یاسوج برگزار میکند


تورکوچ

همراهی وبازدید از کوچ عشایر در دامنه های دنا
1-    دیدار با عشایر وآشنایی با فرهنگ وآداب زندگی آنها
2-    شب نشنی واقامت در محل زندگی عشایر
3-    عکاسی و گفتگو و برگزاری نشست با عشایر

4-    بازدید از دامنه های سرسبز دنا و آبشارهای مارگون ، یاسوج ، تنگ تامرادی وکوهنوردی


زمان برگزاری : 23 تا 30 اردیبهشت 1390
تلفن : 2244177 و2244200 -0741
همراه : 09179438598  - 09173411080


ادامه مطلب
نوشته شده توسط م - افسر در 10:31 |  لینک ثابت   • 

جمعه 1389/09/05

تهران جمعه ۲۶ نوامبر۲۰۱۰

امروز تهران برای من هوای گذشته را ندارد.  نه آن نوستالژی غریب را برایم دارد و نه هیچ چیز دیگری .

چرا تهران اینگونه شده ؟ حتما آدمها خیانت کرده اند، حتما

اما شعری از نزار قبانی به ذهنم رسید

از روییدن درون من دست بردار

زن       

كه زیر پوستم جنگلی انبوه می شوی

كمك كن             عادتهای كوچكم را بتو         از دست دهم

بوی تنت را

كه از پارچه های پرده ای         طبقه های كتابخانه       و بلور گلدانهاست

كمك كن

نامی را         كه در مدرسه داشتم     بیاد آورم

كمك كن

شكل شعر هایم را بیاد آورم        پیش از آن كه       شكل تو شوند

كمك كن

زبانم را باز گردانم        كه مفرداتش را به اندازه تو دوختم

و جز بر تن تو           بر تن هیچ زنی                 اندازه نیست

نشانم بده           كتابی را كه در آن نیستی

                       گنجشكی كه از مادرش آواز تو را نیاموخته

                       درختی كه از برگ هایش نباشی

                       و رودخانه ای      كه شیرینی پاهایت را     نچشیده باشد

 

با خودت چه كرده ای ؟

شاهزاده خانمی كه بادها به فرمانت

و بارش باران               قد سنبله گندم          شماره گل های شقایق

شاهزاده خانمی كه سینه هات              آب و هوا را پدید آورد

                                                  و جذر و مد از اوست

                                 و كشتی ها بسویش می روند       تا خود را

                                         با عاج و شراب و آناناس پر كنند

با خودت چه كرده ای ؟

زن

كه از ریزش كلام تو بر زمین               درخت ها می رویید

                   و از حركت سایه ات بر تنم         فواره های آب می شكفت

 

چرا از سینه ام كوچیدی و بی وطن شدی ؟

از زمان شعرم بیرون رفتی          و زمان سختی بر گزیدی

چرا دوات سبزم را شكستی ؟

كه با آن نقاشیت می كردم ...

و زنی شدی ...

سیاه ...

نوشته شده توسط م - افسر در 8:35 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1389/07/15

شرف

داشتم  سایتهایی خبری را مرور میکردم که نوشته ای از سید علی صالحی دیدم دال بر اینکه جایزه شعر نیما را نپذیرفت ، بعد به یاد دوستانم افتادم که برای هر پشیزی شرف معامله می کنند وآنوقت........

سیدعلی صالحی جایزه داوران شعر نیما را نپذیرفت و اعلام کرد در شرایطی که «مردم با آبرو گرسنه» هستند، هیچ جایزه‌ای را نخواهد پذیرفت. وی گفت: «در این شرایط شرف‌شکن، دادن و گرفتن جایزه، یعنی تأیید همین شرایط. شرم‌آور نیست؟ این بازی‌ها را بگذارید برای بعد.»

به گزارش خبرگزاری ایلنا، صالحی گفته که «مردم با آبرو گرسنه‌اند، با سیلی رخسار سرخ می‌کنند. جایزه‌ها را بگذارید برای بعد. عزت مردم در اولویت است.»

مراسم اعطای جایزه شعر نیما به مجموعه «انیس آخر همین هفته می‌آید» سیدعلی صالحی، هفته اول مهرماه در تهران برگزار شد، اما صالحی در این مراسم حاضر نشد و جایزه را نپذیرفت.

صالحی افزوده است: «در این شرایط شرف‌شکن، دادن و گرفتن جایزه، یعنی تأیید همین شرایط. شرم‌آور نیست؟ این بازی‌ها را بگذارید برای بعد.»

وی ادامه داده که «شجاعتِ اخلاقی حکم می‌کند اندکی هشیار باشیم و تحلیل درستی از شرایط به دست دهیم.»

این شاعر همچنین با «حبه قند» خواندن برخی جایزه‌ها، گفته است: «باید مراقب بود و به نیت‌های مخفی در پسِ پُشت بعضی جوایز حبه قندی دقت کرد. امیدوارم همة نیت‌ها خیر باشد، مسئله، مسئلة آبرو و شرفِ قلم است.

سلامت جامعه فرهنگی برای امثال من یک اصل خلل‌ناپذیر است. به شدت نگران از کف رفتن این سلامت هستم.»

این شاعر در ادامه گفته است: «می‌ترسم فشارهای مضاعف اقتصادی، فقر و تهی‌دستی. عالی‌ترین میراث این مردم یعنی فرهنگ و معرفت ملی را نابود کند. گاهی نشانه‌هایی می‌بینم که تن‌ام می‌لرزد. انسان ایرانی اهل این همه دروغ نبوده است

نوشته شده توسط م - افسر در 17:12 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1389/07/15

حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست

        که آشنا ، سخن آشنا نگه دارد

حافظ                                       

نوشته شده توسط م - افسر در 13:43 |  لینک ثابت   • 

جمعه 1389/02/31

نوشتن

نوشتن سخت شده است ،

 خیلی وقت است که نوشتن خیلی سخت شده است.

 برای منی که نمی دانم از چه ننویسم ، ازچه نمی توانم ننویسم ، ازچه نباید ننویسم ، ازهرچه که نوشتن راتاب می آورم چراها وننوشتنهای دیگر مثل بغضی گلوی قلم رامی فشارند ونمی گذارند ، ازخودویران شده ام ، ازویرانه هایی که من شده ، ازدیگری ، دیگری که من دراو ویران شده ام ، دیگری که اودرکاهلی من ویران شده ، ویران سکوت وسرخوردگی من ، احساس می کنم که به انضمام تاریخ انقراض  ماموت های  بخت برگشته ، درسراشیب جمود وانفعال میان تنگاب های ماقبل انسان زیرانبوهی ازبرفهای هزاران ساله ی سیبری گورخودراکنده وتمرگیده ام ، وبه هیاهو وهلهله ی انسانهای بزرگ وارزشمند وهموطنان ویران وبرادران سینه شکافته ام بی شرمانه می خندم ، ودهل زنان کل می زنم وشادی می کنم که حرمت انسان لگدمال شده ومثل ابلیس پیروزمست سورعزای دیگران به چرامرگ خودآگاه رابرپامی کنم. لعنت به من که نمی توانم ازتوبگویم ای انسان ، ای انسان سترگ ، ای خواهرخوب من ، ازتوبه من نفرین که نمی توانم بی شمار تورا برشانه ی آلوده ی خویش بگذارم ، گردحباب خاک بچرخانم ورنگ سبز سینه ی تیرخورده ات رابرصورت خورشیدبگذارم ، تانورشریف توپرتوافکند و ظلمات درونم راروشنابخشد.

خجالت بکش ، ای من بی عرضه ی پنهان شده درپستوی هزارتو ، ای توجیه گر خواهرمرده ی یوسف به چاه انداخته . توراچه به انسان که خرقه اش می پوشی وخون حیاتش می نوشی ؟ سکوت توست که گرگ به گله آورده وترس مرگبارتوست که پیری کریه او حرص اش را دوچندان کرده وتشنه خون همه شده ....

دست مریزاد ای شغاد ، ای غافل برادرکش ، فردای روشن برادران شریف ات ازپس نبردی سخت ، پیروزمندانه وانسان وار درشادی آمیخته به خون شهیدان آزادی شرمسارت خواهند نمود ، ای شرمنده ی ازابتدا تاهمیشه

نوشته شده توسط م - افسر در 0:27 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 1388/12/11

آناآخماتوا

از «درشتی‌ها» با تو چنان خواهم گفت

که از من دوری کنی.

هرگز نه شهرتی خواستم نه ستایشی:

سی سال تمام

در زیر بال نابودی

زیستم.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط م - افسر در 10:47 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 1388/12/03

ام اس و دوستان ام اسي

ديرگاهيست كه مساله اي بغرنج ، عذابم ميدهد.

مساله اي كه در آن ، مواجهه اي  غريب به مثابه ي برخوردبا محيطي ناشناخته وهولناك ازطرف دوستان همدردم صورت گرفته ، وآن، فاصله بسيار زيادشان با رخدادحقيقت است.اگرچه به قول آلن بديو : به ذات حقيقت نمي توان دست يافت اگرچنانچه پرسش حقيقت درقالب تنگ گزاره وحكم محصور گردد.

البته آنچه مسلم است اين است كه من توان آن را ندارم كه حتي صورت گزاره مند حقيقت را بنمايم ، چه رسد به ذات حقيقت كه خواه تقديري تاريخي به زعم هايدگر يا مسير وراهي به قول هگل باشد

پس اين جملات را به مثابه مونولوگي كه از طرف شخصي كه در برخورد با دوستان ام اسي اش كه تنها ناتوانايي هاي خود را مي بينند ودرگير آن هستندكه از اين بيراهه به ساحل منظور برسند، تلقي كنيد ونه هيچ چيز ديگر...

برتولت برشت ميگويد: چند وقتي از فشار كمردرد ، پايم همراهم نمي آمدومجبور بودم با عصا حركت كنم. روزي به پزشك مراجعه كردم وشرح حال دادم. اوهم بي درنگ چوبدستي ام را گرفت وزير پا گذاشت وخرد كردو انداخت بيرون ، بعد گفت : آنچه باعث لنگيدن تو مي شود اين چوبدستي است ، با پاها وكمر خودت راه برو..

ازآن پس ديگر هيچ وقت نلنگيدم وبا پاهاي خودم راه ميروم.

دوست خوب من:!

ام اس به زعم من يك بيماري نيست، اما به عقيده همه ي شما دوستان  ام اسي ،  ام اس يك بيماري است. واز اين حيث همه ي آنان بيمار هستند.

ام اس مربوط به اعصاب مركزي است، پس همه ي دوستان، بيماران اعصاب مركزي هستد. واعصاب مركزي به لحظ بيولوژيكي وفيزيولوژيكي چيزي سواي روان آدمي نيستند. پس همه ي آنان(مبتلايان به ام اس) كه به ام اس بانگاه بيماري برخورد ميكنند،بيماران رواني هستند، وبايد دربخش بيماران رواني نسبت علاج آنان چاره انديشي كرد. آنكس كه از خواندن اين جملات رنجور و دلزده ميشود بي شك يا بيماري رواني از نوع حاد است يا اينكه كمترين آگاهي را نسبت به خويشتن خويش دارد.

ام اس به زعم من يك ......؟است، كه در آن انسان به ورطه اي پرتاب مي شود كه به او گفته مي شود از اين بخش از توانايي هايت استفاده كن و از بخشي از توانايي ها كه از تو گرفته شده نمي تواني استفاده كني وسعي كن از آن بخشي كه تا به حال نتوانستي يا نخواستي يا كمتر بهره بردي ، سود بجويي.

پس در اين ميان آنكس كه آن بخش ديگر از توانايي هاي مجاز خود را شناخت واز آن استفاده كرد به راستي به واقعيت انساني خود پي برده است، نه آنكه رنجور و افسرده به كنجي خزيده وهر روز آمار افسردگي و اضمحلال خويش را به گوش ديگران مي رساند،

آنكس كه بدون آگاهي از چگونگي وچرايي هستي وموجوديت خويش ، تنها با تقليد و يا اتكا به ذهن كوچك ومحدود خود ، نسخه براي ديگران مي پيچد، بي شك هم خود وهم ديگران را به مهلكه مي برد...!!

اين بحث را ادمه خواهم داد. منتظر باشيد

 چند نقاشی از استیوهنکس درادمه ی مطلب

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط م - افسر در 10:54 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1388/11/21

قناري

قناري گفت:

كره ي ما،

كره ي قفسه باميله هاي زرين وچينه دان چيني 

ماهي سرخ سفره هفت سينش به محيطي تعبيركرد،

كه هربهارمتولدميشود

كوسه گفت:

 زمين سفره ي بركت خيز اقيانوسهاست

 كركس گفت:

 سياره من سياره است كه درآن مرگ مائده مي آفريند

 انسان سخن نگفت ،

 تنهااوبودكه جامه به تن داشت

وآستينش ازاشك تربود.

شاملو

نوشته شده توسط م - افسر در 20:37 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 1388/11/11

کوهستان

کوهستان وبرف

چند هفته است که با خیل بچه های جوان ، دختر پسرهای پرانرژی وسرحال میرویم کوهستان، اما نه این پایین که جایگاه شغالها وسگهای شهری شده، است.بلکه آن بالا  کنار برفهاوقله های مه آلود سربه فلک کشیده دنا. نمیدانم این حس رهایی واحساس آزادی که در کوهستان به انسان منتقل میشود ، مردان مبارز وبزرگ تاریخ را به کوه کشانده یا حس دیگریست؟ هرچه هست در ستیغ کوهها واوج قله ها احساس رهایی بخش زندگی وهمپایی با عطر خاک وکوهستان وبرف تورا به وادی دیگری میکشاند که ناگفتنیست.

بامن بیا به عطر کوهستان وقارچهای وحشی وبرفهای سفیدی که عطر ورنگ تن تورا میدهد.

نوشته شده توسط م - افسر در 11:43 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1388/08/14

احمدی نژاد در بیرجند با انتقاد از روشنفکران ایرانی و منتقدان خود ‏گفته بود “… اینها شیطان پرستان مدرن اند ، برخی قیافه روشنفکری می گیرند ، به اندازه یک بزغاله هم از دنیا فهم و ‏شعور ندارند.”‏

پاسخ سیمین بهبهانی به احمدی نژاد :

شنیــدم باز هم گوهر فشــاندی
که روشنـــفکر را بزغاله خواندی

ولی ایشــان ز خویشـانت نبـودند
در این خط جمله را بیــجا نشـاندی ‏

سخـن گفـتــی ز عدل و داد و آنرا
به نان و آب مجــانی کشــاندی

از این نَقلت که همچون نٌقل تر بود
هیاهــو شد عجب توتــــی تکانــدی

سخن هایت ز حکمت دفــتری بود
چه کفتر ها از این دفتر پراندی

ولیــکن پول نفـت و سفره خلــــق
ز یادت رفت و زان پس لال ماندی

سخن از آسمان و ریسمان بود
دریـــغا حرفـی از جنـــگل نراندی

چو از بزغاله کردی یاد ای کاش
سلامـی هم به میــمون میرساندی


ادامه مطلب
نوشته شده توسط م - افسر در 13:22 |  لینک ثابت   •